Select Page

حسام‌الدین آشنا در پاسخ به توئیتی، درباره ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای نوشته است: مطمئن هستم که وزیر وقت اطلاعات نه در آن جنایات دخیل بوده و نه از آمران آن خبر داشت. من در همان سال ۱۳۷۷ در روزنامه‌های انتخاب و جمهوری اسلامی با نام مستعار «بهمن شناسا» مطالب لازم را دراین‌باره نوشته‌ام. این پرونده به سخت‌ترین و خشن‌ترین وجه ممکن مورد رسیدگی قرار گرفت.

آشنا در ادامه توییت می‌نویسد: آنچه در سازمان قضایی نیروهای مسلح اتفاق افتاد، به‌هیچ‌وجه کمتر از اصل قتل‌ها نبود. روزی باید از آقای نیازی سؤالات سختی پرسید.

مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور ایران متأسفانه هیچ اشاره‌ای به مطالبی که نوشته است و نقش خود نمی‌کند و احساس می‌کند با تغییر چهره همه‌چیز فراموش‌شده است، اما این‌گونه نیست!

حجت‌الاسلام آشنا معاون ویژه وزارت اطلاعات در زمان قتل‌های زنجیره‌ای و حتی پس‌ازآن یک بخش را می‌گوید و بخش دیگر را نمی‌گوید.

اینکه معاون وزیر اطلاعات در روزنامه‌های انتخاب و جمهوری اسلامی با نام بهمن شناسا را می‌نوشته می‌گوید اما از مطالب و ستون ثابتش در روزنامه رسالت با نام «فرهاد دلجو» هیچ نمی‌گوید، و اساساً از محتوای آنچه در انتخاب، جمهوری اسلامی و رسالت نوشته است هیچ نمی‌گوید!

او درواقع در آن سلسله مطالب فقط یک‌چیز را دنبال می‌کرد: «بی‌گناهی وزیر اطلاعات در قتل‌های زنجیره‌ای» و درواقع بی‌گناهی پدر همسر خود حجت‌الاسلام دری نجف‌آبادی، و در نگاهی بزرگ‌تر بی‌گناهی وزارت اطلاعات و خودش را!

بعید می‌دانم مقاله «هوشیار باشیم، توطئه بیش از این‌هاست» چند هفته بعد از شروع بازجویی‌های تیم دوم تحقیقات قتل‌های زنجیره‌ای در روزنامه رسالت بانام فرهاد دلجو را که با تغییراتی یک هفته بعد نیز آن را با نام «رد پای صهیونیست‌ها» در جمهوری اسلامی با نام بهمن شناسا را منتشر شد را هم آقای آشنا و هم بسیاری دیگر فراموش کرده باشند.

اما چرا روزنامه جمهوری اسلامی؟ جواب ساده است: چون روزنامه جمهوری اسلامی تنها روزنامه‌ای بود که وزارت اطلاعات در زندان به زندانیان می‌داد، البته من نمی‌دانم که در آن زمان متهمان حق داشتن روزنامه را داشتند یا خیر اما به روایت تمامی اسناد موجود از قتل‌های زنجیره‌ای این دو مقاله از اولین مقالاتی هستند که وقوع قتل‌های زنجیره‌ای را به موساد و اسرائیل نسبت دادند!

خطی که بعد از آن بازجویان و تعدادی از متهمان و حتی دادسرای نظامی تهران نیز پی گرفت.

آقای آشنا، واقعاً گمان می‌کنید همه‌چیز فراموش‌شده؟

از خود شروع می‌کنم، پس‌ازآنکه با اعلام‌جرم  شما به قوه قضائیه و اعلام‌جرم در پرونده موسوم به «نوارسازان» قوه قضائیه من را بازداشت کرد، به‌شدت علاقه‌مند به در اختیار گرفتن پرونده بودید اما قوه قضائیه مخالف بود و من را در اختیار معاونت ضد جاسوسی وزارت اطلاعات قرارداد، جایی که شما به آن دسترسی نداشتید، باگذشت سه ماه از بازداشت و احراز شدن عدم ارتباط من با سرویس‌های جاسوسی خارج از کشور، درحالی‌که قوه قضائیه حالا پرونده را به اطلاعات سپاه پاسداران واگذار کرده بود، باز درخواست دادید و پرونده را این بار موفق شدید در اختیار بگیرید.

همان شب به زندان توحید آمدید یادتان هست در کنار قاضی پرونده و دو بازجویی که آورده بودید تا کار را شروع کنید با خوشحالی گفتید: «خودمان گنده‌ات کردیم و با انگشت‌نشان دادید و گفتید خودمان هم لهت می‌کنیم»

فردای آن روز هم دستور بازداشت خانم شیرین عبادی و حجت‌الاسلام رهامی و چیزی نزدیک به ۳۰ نفر را دادید که اصلاً هیچ اتهامی متوجهشان نبود و جرمشان مثلاً آبدارچی در دفتر وکالت خانم عبادی بود!

جناب آشنا، سؤالات سخت از شما بسیار است!

چه شد که با محکوم شدن متهمان قتل‌های زنجیره‌ای و اخراج تمامی مدیران دوره دری نجف‌آبادی از وزارت اطلاعات ازجمله خودتان به‌یک‌باره ریش کوتاه کردید و لباس روحانیت به کنار گذاشتید و گمان کردید با کت‌وشلوار پوشیدن همه‌چیز عوض می‌شود و دیگر کسی شمارا نمی‌شناسد و حالا فرار به جلو می‌کنید و سؤال سخت از نیازی می‌پرسید؟

چرا قتل‌های زنجیره‌ای را که امروز همگان می‌دانند منتسب به کدام جریان سیاسی و خط فکری بوده، خطی که هم پدر همسرتان و هم خودتان منتسب به آن بودید را به‌یک‌باره به اسرائیل منتصب کردید؟

چرا از نقش معاونت سرویس و امور ویژه وزارت اطلاعات که جنابعالی عهده‌دارش بودید دست‌کم در قتل «محمد مختاری» هیچ  نمی‌گویید؟

چرا از نقش خودتان درراه اندازی کارناوال عاشورا در جریان رقابت‌های انتخاباتی سال ۱۳۷۶ به‌قصد تخریب محمد خاتمی هیچ  نمی‌گویید؟

آقای آشنا با کت‌وشلوار پوشیدن کسی یادش نمی‌رود که آن روحانی تندروی اطلاعاتی که مدیریت جلسات وزارت اطلاعات در ساختمان خبرگزاری ایرنا و هتل انقلاب با روزنامه‌نگاران و نویسندگان را بر عهده داشت و در کنار سعید امامی می‌نشست که بود.

جناب آقای آشنا، زمان سؤال‌های سخت از شما کی هست؟

 

  • امیر فرشاد ابراهیمی